العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

151

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

ديوى كه انگشتر را ربوده بود خواست با سپاهش كه همراه او بودند و آنها را بند كرد و زندان كرد برخى را درون آب و برخى را درون سنگ بنامهاى خدا و آنان زندانى و در عذابند تا روز رستاخيز . 2 - در قصص : بسندى از امام پنجم عليه السّلام كه سليمان بديوان ميفرمود برايش سنگ بكشند ، ابليس به آنها گفت : حالتان چطوره ؟ گفتند : تاب اين وضع را نياريم گفت نه اينكه سنگ را ببريد و فارغ برگرديد ؟ گفتند : آرى ، گفت : اين خود آسايشى است ، و باد گفته ابليس را به گوش سليمان رسانيد ، و فرمان داد تا سنگ ببرند و گل بجاى آن آورند در برگشتن . ابليس آنها را ديدار كرد و گفت : حالتان چطوره ؟ به او ناليدند ، گفت شبها ميخوابيد ؟ گفتند : آرى ، گفت : شما خود در آسايشيد و باد گفتگوى ابليس و ديوها را به گوش سليمان رسانيد ، و آنها را فرمود . تا شب و روز كار كنند و درنگى نشد كه سليمان عليه السّلام مرد . 3 - در عيون - 122 - 125 - و در علل 197 - باسنادش كه شامى از امير المؤمنين عليه السّلام نام ابليس را پرسيد در آسمان فرمود : حارث بود ، از نخست كافر پرسيدش فرمود : ابليس بود لعنه اللَّه . 4 - در تفسير 365 - على بن ابراهيم در قول خدا تعالى « به خدا پناه بر از شيطان رجيم » گفته پليدتر : رجيم شيطانست ، گفته شده : چرا رجيمش نامند ؟ فرمود : چون رانده شود . 5 - در قصص راوندى باسنادش از عبد اللّه بن عمر كه از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم پرسيدند از ذى الكفل فرمود : مردى بود از حضرموت بنام عويد بن أديم در زمان يك پيغمبرى كه بامتش گفت : كيست جانشين من شود به شرط اينكه خشم نكند يك جوانى برخاست و گفت : من : به او توجهى نكرد و باز همان را گفت و همان جوان برخاست : آن پيغمبر درگذشت و آن جوان بجا ماند و خدا او را پيغمبر كرد ، و او در آغاز روز قضاوت ميكرد ، ابليس به پيروانش گفت كدام با او در آويزد ؟ يكى